
میگی دلم برات تنگ شده، چقدر بوی خوبی میدی. _هنوز هم بعد چند ساعت میتونم گرمای دستات روی بدنم رو حس کنم. میگم همون عطرهس که دیگه استفادهش نمیکنم، منو یاد تو مینداخت. _پیشونیت رو میچسبونی به پیشونیم و محکمتر بغلم میکنی. میگی خیلی دلم برات تنگ شده. _یه قطره اشک از گوشه چشمم سر میخوره و میفته رو بازوت. میگم پس چرا رفتی؟ _چونهم رو میبوسی، یه نفس عمیق میکشی و میگی شبیه بوی کارامله. چرا رفتی؟ _نگاهم میکنی. _فکر میکنم دیگه این چشمها رو تاابد قرار نیست ببینم. میگم نمیخوام بیدار شم. _دستمو میذارم کنار صورتت، گرم و واقعیه. با گریه میگم نذار که بیدار شم. فقط نگاهم میکنی، همونجوری که تو بیداری نگاه میکردی، جوری که انگار همه غمهای دنیا تو چشمهای خوشرنگ توعه. میگم لطفا. _بیشتر به خودت فشارم میدی شبیه وقتایی که خداحافظی میکردیم و بیدار میشم.