داستان یه ستاره دریایی. | آبان ۱۳۹۶

دلم میخواد اسم پسرمو بذارم آبان هرچند قرار نیست پسری داشته باشم اما خدا رو چه دیدی . دلم میخواد اسمشو بذارم آبان چون ماه مزخرفیه و بهش میگم پسرم تورو خدا تو دیگه مزخرف نباش . احتمالا وقتی صداش میکنم هی آبان نود و پنج یادم میاد ، خودمو میبینم ک نزدیکای صبح سرمو از پنجره بردم بیرون و فکر میکنم چقد خوبه که فردا تعطیله وگرنه من این غم بزرگ رو کدوم گوری میبردم ؟ احتمالا صحنه ای که مثل احمقا رو زمین نشستم و گریه میکنم بیشتر میاد جلو چشمم .
بازم صداش میکنم و این دفعه میرم سراغ آبان نود و شیش که خودم به خودم تو صفحه گوشی لبخند میزدم که ینی من خیلی قوی‌ام ولی میدونم که چرته و قراره سه ثانیه بعد گریه کنم . اصلا آبان همش بدبختیه ، چه ماهش چه پسرم . تو همه ساعتاش ناراحت بودم ، تو همه روزاش دلم شکسته ولی خب این قسمتش مهم نیست . اصلا شاید اسم پسرمو گذاشتم بهمنی اسفندیاری چیزی چه گیری دادم به این آبان کوفتی هرچند یادم نبود قرار نیست پسری داشته باشم .

+ روناک هفدهم آبان ۱۳۹۶ 

به خودم میگم تو قوی تر از این حرفایی و بعدش میزنم زیر گریه .

+ روناک هفدهم آبان ۱۳۹۶ 

چقد خوبه که اینجا میتونم با صدای بلند اینو بگم . من جدا ازت بدم میاد سارا . بدون اینکه حتی یه کلمه باهات حرف زده باشم . از حرفات ، شخصیتت ، آهنگای مورد علاقت متنفرم ، یه جورایی واقعا حالمو بهم میزنی . بعضی وقتا فکر میکنم بقیه چجوری تحملت میکنن ؟ باور کن ازت متنفرم .

+ روناک دوم آبان ۱۳۹۶