
عزیزم کلمه مخصوص توعه؛ عزیزدلم هم همینطور. وقتی که به ذهنم میای ناخوداگاه زمزمه میکنم _عزیزم؟ انگار که میتونی صدام رو کنار گوشت بشنوی. تکرار میکنم _عزیزم، عزیزدلم؟ و انتظار دارم از جایی جوابم رو بدی. شبها قبل خواب توی تاریکی به جای خالی کنارم نگاه میکنم و تکرار میکنم _عزیزم؟ جوابی نمیاد.
سکوت شبیه فرو رفتن توی باتلاقه؛ چشمام رو میبندم و میبینمت؛ واقعی تر از تمام چیزهایی که با چشم باز میبینم؛ با خنده میگم منو اینجا تنها گذاشتی که بمیرم؟ تصور میکنم با شنیدن این حرفم چه واکنشی ممکن بود نشون بدی؛ ناراحت میشدی. میگم شوخی میکنم. اگه ببینم تو ناراحتی میمیرم؛ اونجایی که رفتی حالت خوبه دیگه؛ نه؟ این تنها امیدیه که باعث میشه نبودنت برام آسونتر بشه. اینکه بدونم یه جایی توی این دنیای بزرگ تو میخندی و قلبت روشن و امیدواره حالم رو بهتر میکنه. با یه لحن بیمزه ادامه میدم _ولی بازم ممکنه تو نبودنت بمیرم. قبل از اینکه اخم کنی دوباره جدی میشم و میگم _نه، نمیمیرم؛ درسته قلبم کوچولوعه ولی قویتر از این حرفاست.
تو چرا تو خیالات من انقدر ساکتی؟ نگاه کن؛ هیچکدوم از اینا واقعی نیست، حتی تو هم واقعی نیستی؛ خیلی وقته که نیستی عزیزم. میدونی جدیدا چی شده؟ تو طول روز هزاربار قربونت میرم. یاد مدل خندیدنت میفتم و قربونت میرم، یاد شکلکای مسخرهت میفتم و یهجوری ذوق میکنم و قربونت میرم که انگار نه انگار نیستی. بعد به خودم میام و میبینم که دارم با صدای بلند باهات حرف میزنم یا مچ خودمو درحالی میگیرم که خیلی جدی با یه لبخند گنده رو صورتم دارم برای بار دویست هزارم به فلان حرفت گوش میدم؛ بعدش یادم میاد که نیستی، همیشه یادم میاد. نمیدونم، حسش شبیه سقوط کردنه. دیدی بعضی وقتا خواب میبینیم که داریم از یهجایی میفتیم و یهو از خواب میپریم؟ تقریبا همچین حسی داره؛ ولی از بیدار شدن خوشحال نمیشم اینجور وقتا، رو قلبم انگار دارن اسید میریزن. پذیرفتن این حقیقت که تو رفتی و هیچوقت برنمیگردی خیلی سخته. نمیگم نمیخوام که بپذیرم اما اون قسمتی از من که روزها و فصلهای زیادی رو با تو تصور کرده بود به خاطراتت چسبیده و ازشون کنده نمیشه، انگار اگه ولشون کنه میمیره؛ انگار اگه ولت کنه میمیره. یهجوری ساکت نشستی روبهروم انگار همیشه انقدر پرحرفم. چیکار کنم؟ وقتی تو چیزی نمیگی من همش باید حرف بزنم که این رویا تموم نشه؛ اما تموم میشه، همین که خورشید بیاد بالا تو به مرور از پشت پلکهام محو میشی و میری. هیچی دیگه، قربون محو شدن و رفتنت. فعلا عزیزم.