آبان بود

داشتم به سوالایی که هزار بار هزار نفر با یه لحن مشترک ازم پرسیده بودن فکر میکردم . آخرین بار چشماشو نیمه باز کرده بود و ازم پرسیده بود ″ بهش اعتماد داری ؟ ″ لبخند زده بودم و بدون حتی یه ثانیه فکر کردن گفته بودم آره ، اعتماد دارم . بیخیال شده بود همونطور که آدمای قبل از اون وقتی جوابمو میشنیدن خودشونو میزدن به بیخیالی . اعتماد داشتم ، مطمئن بودم و گند زدم .
اون شبی که فهمیدم چه گند افتضاحی زدم هواشناسی گفته بود هوا آلودس طبق معمول و من فکر میکردم چه خوبه که فردا مجبور نیستم زود پاشم ، چه خوبه که چند ساعت کمتر بهم یادآوری میشه چه اشتباهی کردم . اون شب هوا آلوده بود و اون مثل یه دیوونه ی حق به جانب همه حرفاشو زده بود ، همه چیو نابود کرده بود و حالا راحت میتونست بخوابه . من ولی داشتم فکر میکردم چقدر زمان لازمه که بتونم دوباره بهش اعتماد کنم .

+ روناک نهم شهریور ۱۳۹۶