داستان یه ستاره دریایی.

بهش هر ثانیه میکنی فکر میکنی و از خودت میپرسی چیزی شیرین تر و قشنگ تر از رسیدن به اون هست ؟
چشماتو میبندی و به آرزوت فکر میکنی ، به هدفت و جایگاهی که تو آینده میخوای تصاحبش کنی . باشکوه ترین ها رو انتخاب میکنی ، شیرین ترین مزه ها رو ، خنک ترین فصلا رو ، دوست داشتنی ترین آدما رو .
برای یک نفر تو ذهن و قلبت میمیری ، میپرستیش ، برای شاد بودنش دعا میکنی ، فکر میکنی اوج کمال اون یک نفره و چرا تو مثل اون نیستی .
زمان میگذره به آرزو و هدفات میرسی و مزه ای که انتظارشو نداشتی میزنه تو ذوقت اونوقت از خودت میپرسی تمام این سالها برای این نقطه تلاش کردم ؟ برای این طعم تلخی وحشتناک ؟
زمان میگذره و با آدم موردعلاقت میری زیر یه سقف . تو خنک ترین فصل سال رفتاری ازش میبینی که انتظارشو نداشتی و تمام تصورات قشنگ و روشنت از بین میره . تو آروم ترین لحظه حرفی رو ازش میشنوی و احساس میکنی با تمام توانت یه بستنی یخی رو گاز زدی .
زمان میگذره و میفهمی کسی که فکر میکردی اوج کماله اونقدر هم لایق ستایش و دوست داشتن نیست و سرشار از نقصه . شاید حتی ازش متنفر بشی ‌.
انتظار جذابترین قسمت هر اتفاقه . نتیجه ای که تو رویاهات برای خودت میسازی ، نگاه های تحسین آمیزی که فکر میکنی یه روز نصیبت میشه ، شریک زندگی ای که قراره دوس داشتنی ترین آدم دنیا باشه ، هدفی که قراره بهش برسی و دلت ضعف میره برای همچین روزایی .
به اون روزا میرسی و میفهمی نباید اونقدر لذتشو برای خودت تصور میکردی که حالا واقعیت بزنه تو ذوقت .

+ روناک نهم دی ۱۳۹۶